دوشنبه بیست و پنجم دی 1385
قلبم از راست می تپد.
پشت گوشم را می بینم.
چاقویم هر روز دسته اش را می برد.
و من هر روز در راه خانه ،
در پیچ موهایم گم می شوم؛
وتا پیدایم شود،
صبح نیمه روشن فردا در پرده است
و سیرسیرکها در خواب.
نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 16:48 | لینک
|