تبليغاتX
گنبد کبود

بهارت را پاییز میشوم

یادت را گم کر ده ام

البرزت را نمی بینم که سر بگذارم به شانه

افقت

که بنویسم بر خط

شالیزارانت را گره می زنم به سبزه

بخت خوابیده ات بیدار نمی شود.

من بهارت را پاییز میشوم....

نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 17:1 | لینک  | 

تک تک از این چراغ ها کم می شود

اما مرا نه خواب...

شوری دارم که بر ساز نمی آید اینبار.

زمین را به گردنم می آویزم

 ونخی بر انگشت

که بماند یاد خیالهایی که میروند.

تصویرم بر آینه سنگین نیست امشب

نخ این بادبادک

در دست باد است.

نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 15:49 | لینک  |