یکشنبه بیستم اسفند 1385
بهارت را پاییز میشوم
یادت را گم کر ده ام
البرزت را نمی بینم که سر بگذارم به شانه
افقت
که بنویسم بر خط
شالیزارانت را گره می زنم به سبزه
بخت خوابیده ات بیدار نمی شود.
من بهارت را پاییز میشوم....
نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 17:1 | لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
تک تک از این چراغ ها کم می شود
اما مرا نه خواب...
شوری دارم که بر ساز نمی آید اینبار.
زمین را به گردنم می آویزم
ونخی بر انگشت
که بماند یاد خیالهایی که میروند.
تصویرم بر آینه سنگین نیست امشب
نخ این بادبادک
در دست باد است.
نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 15:49 | لینک
|
