تبليغاتX
گنبد کبود

این روزها ...

 هزار پاره شده ام به دندانم

 آویزان به لنگ خودم

می پیچم

و تکرار میشوم

 مثل چین های دامنم

کبک چشمهایم

خروس نمی خواند

و نگاه ثابتم

می کوبد بر دیواری که پشتش

ادامه ام را میبرد

به کجا که نمیدانم...

تنهایم نمی گذارم چرا؟؟

نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 20:7 | لینک  | 

می نوشم..

فراموش می کنم پاهایم را..

فراموشی ام میرود تا کوکب خانم

که زنی بود پاکیزه...

می نوشم..

و لبها ی داغم

ماهی کوچک سفره ات میشود.

تحویل می شود سال

تحویل نمی گیرم

نگرفته ام هرگز

می رقصم در گوشه ای از اتاق

با گوشه ای از سه گاه

من جهان چرت و پرت هایم را بالا آورده ام

حواسم را میگیرم در دست

می گذرم صوت زنان از همه چیز...

نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 16:34 | لینک  |