سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
من یک گربه خیسم؛
که گیر کرده ام در پیراهنم،
و جوراب هایی که بلندتراز پاهایم است.
گاهی که تب میکنم
پیشانی ام چه کوچک میشود
ودستهای تو چه بزرگ.
و من پر میشوم از هذیان برهنگی تصویرم...
نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 17:10 | لینک
|
جمعه چهارم خرداد 1386
پشت دیوار دانستگی
خوابم که میبرد
نیمم گیاه میشود
نیمم این پرندگان سیاه که میروند.
بوقتان را حرامم نکنید
در هپروت من صدایی نمی آید.
سبز شود اگر این چراغ
و دوباره قرمز
هوشم را به انتظار باید نشست.
می خواهم سالها بمانم در این چهار راه
که فتحش تنها میرسد
به ادامه همین خیابان...
نوشته شده توسط سمیرا کریمی در ساعت 19:33 | لینک
|
